جان منی چون یکی است جان من و جان ...
جان منی چون یکی است جان من و جان تو

Divan khial | دیوان خیال by divan khial

Episode notes

سیر نیم سیر نی

از لب خندان تو

ای که هزار آفرین

بر لب و دندان تو

هیچ کسی سیر شد

ای پسر از جان خویش

جان منی چون یکی است

جان من و جان تو

تشنه و مستسقیم

مرگ و حیاتم ز آب

دور بگردان که من

بنده دوران تو

سیر نیم سیر نی

از لب خندان تو

ای که هزار آفرین

بر لب و دندان تو

جان منی چون یکی است

جان من و جان تو

جان منی چون یکی است

جان من و جان تو

پیش کشی می‌کنی

پیش خودم کش تمام

تا که برآرد سرم

سر ز گریبان تو

گرچه دو دستم بخست

دست من آن تو است

دست چه کار آیدم

بی‌دم و دستان تو

عشق تو گفت ای کیا

در حرم ما بیا

تا نکند هیچ دزد

قصد حرمدان تو

گفتم ای ذوالقدم

حلقه این در شدم

تا که نرنجد ز من

خاطر دربان تو

گفت که هم بر دری

واقف و هم در بری

خارج و  ... 

Read more