گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
Divan khial | دیوان خیال by divan khial
Episode notes
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است
در مذهبِ ما، باده، حلال است ولیکن
بیرویِ تو ای سَروِ گُلاندام، حرام است
گوشم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است
چشمم، همه، بر لعلِ لب و گَردشِ جام است
در مجلسِ ما، عِطر میامیز که ما را
هر لحظه، زِ گیسویِ تو، خوشبوی مشام است
در مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است
بیرویِ تو ای سَروِ گُلاندام، حرام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر
زآن رو که مرا از لبِ شیرینِ تو، کام است
تا گنجِ غمت در دِلِ ویرانه، مقیم است
همواره مرا کویِ خرابات، مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام ا ...