پادکست بسیار هم خوب

پادکست بسیار هم خوب

by FILR
Season 3
بزرگ‌ترین خطری که تمدن بشری را تهدید می‌کند چیست؟ بخش چهارم Episode Notes* (1414/4000) • برخی نظریه‌پردازان چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که خانواده هسته‌ای که از یک زن و شوهر و چند فرزند تشکیل شده‌ است، امری نادر و غیرطبیعی در تاریخ بشر است و حتی در اغ
• برخی نظریه‌پردازان چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که خانواده هسته‌ای که از یک زن و شوهر و چند فرزند تشکیل شده‌ است، امری نادر و غیرطبیعی در تاریخ بشر است و حتی در اغلب کشورهای غربی تا پیش از انقلاب صنعتی، عمدتا افراد در ساختار خانواده گسترده با پدربزرگ و مادربزرگ و بستگان می‌زیستند و هر مادر جوانی از کمک عمه و خاله و خواهر شوهر و دیگر خویشاوندان در بزرگ کردن فرزندان برخوردار بود، • برخی اقتصاددانان چنین نظریه‌پردازی کرده‌اند که در روزگار کهن، بویژه در جوامع کشاورزی یا دامداری یا کسب و کارهای خانوادگی، فرزندآوری توجیه اقتصادی داشت و کودکان زود بزرگ می‌شدند و کمک‌کار خانواده در فرآورد (تولید) اقتصادی می‌شدند. اما در سبک زندگی کارمندی، کودکان تنها بار اقتصادی ایجاد می‌کنند. از اینرو، پیشنهاد می‌کنند که دولت مشوق‌های اقتصادی قابل توجه همچون معافیت مالیاتی به ازای هر فرزند به خانواده‌ها ارائه کند، • برخی انسان‌شناسان و روانشناسان چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که اصولا در انسان غریزه تولیدمثل وجود ندارد یا چندان نیرومند و قوی نیست. آنچه به گونه فرگشتی وجود دارد، غریزه نیرومند جنسی است. با گسترش فناوری پیشگیری از بارداری، شرایطی فراهم آمده است که انسان‌ها می‌توانند غریزه جنسی خود را سیر کنند، بی‌آنکه سکس لزوما به بارداری بیانجامد، • دیدگاه ژرف‌تر و فلسفی‌تر چنین گمانه‌زنی می‌کند که کاهش نرخ باروری و فروپاشی جمعیتی پیامد ناگزیر گسترش لذت‌گرایی (هدونیسم) و جهان‌نگری‌هایی است که بر حقوق و آزادی‌های فردی (به جای وظایف و خویشکاری‌ها) تاکید می‌کنند. گویندگان شروان فشندی و دانیال جعفری
بزرگترین خطری که تمدن بشری را تهدید می‌کند، چیست؟ بخش سوم
بزرگ‌ترین خطری که تمدن بشری را تهدید می‌کند چیست؟ بخش سوم: در این بخش به ریشه‌ها و آوندهای (دلایل) کاهش نرخ باروری و فروپاشی جمعیتی می‌پردازیم: • تبلیغات مستقیم چپ‌های ووک علیه فرزندآوری در کشورهای پیشرفته، چه از دیدگاه محیط‌زیستی و سبز (اینکه هر فرزند چه اندازه به محیط زیست آسیب می‌زند) و چه از دیدگاه فمینیستی که فرزند آوردن را گونه‌ای بهره‌کشی از زنان به شمار می‌‌‌آورد. • زمان تحصیل طولانی‌تر هم برای زنان و هم مردان، بویژه که عملا بارورترین سال‌های زندگی زنان به تحصیلات عالی در دانشگاه‌ها سپری می‌شود. • افزایش کار زنان در خارج از خانه بویژه در شغل‌های پراضطراب و ساعات کار طولانی‌تر هم برای مردان و هم زنان که موجب می‌شود زوج‌ها زمان کمتری را با هم بگذرانند. گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری
بزرگترین خطری که بشریت را تهدید می‌کند، چیست؟ بخش دوم
بزرگ‌ترین خطری که تمدن بشری را تهدید می‌کند چیست؟ بخش دوم. در این اپیزود به کَردتافت‌های (تاثیرات) کاهش نرخ باروری پرداختیم: ۱- هزینه‌های روزافزون نگهداری از سالمندان و کمبود نیروی کار جوان برای نگهداری از سالمندان، ۲- پیر شدن جمعیت و وارونه شدن هرم جمعیتی مشکلات اقتصادی فراوانی برای صندوق‌های تامین اجتماعی و بازنشستگی به بار می‌آورد و آنها را در خطر ورشکستگی قرار می‌دهد، ۳- نیاز به وارد کردن نیروی کار مهاجر که اغلب بغرنج‌ها و مشکلات فرهنگی و شناسمانیک (هویتی) همراه دارد، بویژه هنگامی که مهاجران وارد شده نخواهند یا نتوانند در فرهنگ کشور میزبان جذب و با آن هماهنگ شوند، ۴- وارد کردن لگام‌گسیخته نیروی کار مهاجر سرانجام می‌تواند بافت جمعیتی (دموگرافی) کشور میزبان‌ را به کل بهم بزند و از هم بپاشاند، ۵- مشکلات ژئوپولتیک و امنیتی بویژه هنگامی در دو کشور همسایه، یکی نرخ باروری بسیار بالا دارد و دیگری نرخ باروری پایین (همچون افغانستان و ایران کنونی). سرانجام مرزها درنوردیده می‌شود و کشورهایی که نرخ باروری بالاتر دارند، کشورهایی را که نرخ باروری پایین‌تری دارند، در درازمدت فتح می‌کنند. ۶- کاهش بهره هوشی میانگین جهان: آمار نشان می‌دهد که کشورهایی که بیشترین میانگین بهره هوشی را دارند (شرق آسیا و اروپا و آمریکای شمالی) کمترین نرخ باروری را دارند، و کشورهایی که کمترین بهره هوشی میانگین را دارند (بخش سیاهپوست‌نشین قاره آفریقا یا همان کشورهای جنوب صحرای آفریقا) از بالاترین نرخ باروری برخوردارند. از اینرو در چند دهه گذشته، میانگین بهره هوشی جهان با نرخی باورنکردنی کاهش یافته است، پدیده‌ای که در تاریخ کم‌نظیر بوده است. ۷- حس پوچی و بیهودگی: اغلب مردم نابغه نیستند که بتوانند شاهکارهای جاودانه هنری یا علمی یا فلسفی یا ادبی از خود بیافرینند. در درازای تاریخ آنچه بیش از هر چیز به زندگی زنان و مردان معنا می‌بخشیده، فرزند زاییدن و پروردن بوده است. نداشتن فرزند گونه‌ای حس پوچی و بیهودگی و افسردگی در نسل‌های نوین بوجود آورده است. برخی می‌کوشند با نگهداری از جانوران خانگی همچون سگ و گربه این کمبود و تهیگی (خلاء) را پر کنند، برخی با ماجراجویی‌ها و بی‌بندوباری‌ها و هیجانات جنسی. گزافه نیست اگر بگوییم دیدگاه مدرن به زندگی که بر پایه لذت‌گرایی (هدونیسم) و اهمیت دادن به حقوق فردی (به جای اهمیت دادن به خویشکاری و وظایف) بنا شده و به کاهش نرخ باروری و فروپاشی و انقراض جمعیت انجامیده است، گونه‌ای فرقه مرگ است که پیشرفته‌ترین تمدن‌ها را به انقراض و نابودی فرهنگی و جمعیتی کشانده است. گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری
بزرگترین خطری که بشریت را تهدید می‌کند، چیست؟- بخش نخست
بزرگ‌ترین خطری که تمدن بشری را تهدید می‌کند چیست؟ بخش نخست. درباره خطرات واقعی یا موهومی که بشریت را تهدید می‌کنند، فراوان گفته‌اند، خطراتی همچون جنگ جهانی، سلاح‌های هسته‌ای، پایان یافتن سوخت‌های فسیلی، گرمایش جهانی و … اما خطری که کمتر از آن سخن می‌رود، خطر پیر شدن جمعیت و سپس فروپاشی جمعیتی است. رسانه‌ها کمتر از آن سخن می‌رانند و اغلب #عوام_تحصیلکرده حتی درباره آن نمی‌اندیشند، چه رسد به آنکه این خطر را جدی ارزیابی کنند. آمار و داده‌های کنونی (نه مدل‌های پیش‌بینی آینده) نشان می‌دهد که در دهه‌های اخیر، نرخ باروری (شمار فرزندانی که هر زن در زندگی می‌زاید) در بیشتر کشورهای جهان سخت افت کرده است. این کاهش نخست از کشورهای اروپایی آغاز شد، سپس به آمریکای شمالی گسترش یافت، همزمان در آسیای شرقی نیز رواج یافت، و در دو دهه گذشته حتی در هند و ایران و بسیاری از کشورهای جهان سوم نیز نرخ باروری سخت کاهش یافته است. برای آنکه جمعیت یک همبودمان (جامعه) پایدار و ثابت بماند، نرخ باروری باید اندکی بیش از ۲ (کمابیش ۲/۱) باشد، یعنی هر زن به طور میانگین ۲/۱ فرزند بیاورد، چراکه مردان نمی‌توانند بزایند. این نرخ باروری را نرخ پایداری جمعیت می‌گویند. نرخ باروری در بیشتر کشورهای جهان (از جمله ایران) جز کشورهای جنوب صحرای آفریقا کمتر از نرخ پایداری است. نرخ باروری با نرخ رشد جمعیت - که به صورت درصد بیان می‌شود و می‌تواند مثبت یا منفی باشد - یکی نیست، هرچند به آن مربوط است. در کشورهایی که نرخ باروری برای چند زادگان (نسل) بالا بوده، هنگامی که نرخ باروری به زیر نرخ پایداری افت می‌کند، نرخ رشد جمعیت بلافاصله منفی نمی‌شود، چراکه چند دهه به درازا می‌کشد تا جمعیت جوان و میانسال پیر شود و چشم از جهان فرو ببندد. گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری
بن‌مایه‌های فرهنگ ایرانشهری - بخش پنجم: دهشمندی
فرگرد دوم از رشته ویدیوهای ایرانشهری: بن‌مایه‌های فرهنگ ایرانشهری اپیزود پنجم: دهشمندی ارجمند شماردن نیکوکاری و دهمشندی ویژه دین بهی (کیش مزدیسنا یا همان زرتشتی) نیست، بلکه در بسیاری از کیش‌های دیگر همچون مسیحیت و اسلام نیز ارجمند شمارده شده و به آن سفارش شده است. دهشمندی (بخشش و نیکوکاری) در فرهنگ ایران باستان چه دگرسانی‌هایی (تفاوت‌هایی) با احسان و نیکوکاری اسلامی و مسیحی داشته است؟ خویشکاری (وظیفه) بخش خصوصی و دولت در دهشمندی و کمک به نیازمندان در ایران باستان چگونه بوده است و چه بخش‌هایی از کار بر دوش توانگران خصوصی و چه بخشی بر دوش حکومت بوده است؟ آیا دهشمندی و دستگیری از نیازمندان با مالکیت خصوصی و بازار آزاد پادورزی (تضاد) دارد؟ شناخت فرهنگ دهشمندی در ایران باستان چگونه می‌تواند به ملایم کردن کشمکشِ ناگزیر میان دیدگاه چپ و راست (چپ و راست اقتصادی) در آینده ایران کمک کند؟ گویندگان: شروان فشندی و شاهین نژاد
شادزیستی
فرگرد دوم از رشته ویدیوهای ایرانشهری: بن‌مایه‌های فرهنگ ایرانشهری بخش چهارم: شادزیستی آیا دیگر کیش‌ها نیز (چه کیش‌های ابراهیمی چه کیش‌های غیرابراهیمی) بر شادزیستی پافشاری می‌کنند و آن را از اهداف زندگی می‌دانند؟ یا اینکه بهدینی (کیش زرتشتی یا همان مزدیسنا) از این نگر یک استثنا است؟ دیدگاه کیش‌های ابراهیمی، بودایی، و مانوی درباره شادی و شازیستی چه بوده است؟ بازتاب و بازمانده دیدگاه‌های کهن این دین‌ها که شادزیستی و زندگی گیتیایی (این جهانی) را ناپسند و مایه گمراهی می‌دانستند، در جهان امروز ما بویژه فرهنگ غرب که مسیحیت و دین‌های کهن را به ظاهر کنار گذاشته اما سراغ دین نوین ووکیسم ووکیسم رفته چگونه است؟ پافشاری بر شادزیستی در بهدینی برآمده از فرایافت سپندازمذ (سپنتاآرمئیتی) است که با خود آرامش همراه با پذیرش واقعیات و همچنین همراه با شادزیستی را در بر دارد. شادزیستی با عیاشی همراه با فراموشی چه همسانی یا دگرسانی‌هایی (شباهت‌ها یا تفاوت‌هایی) دارد؟ چرا شادزیستی واقعی بدون پذیرش هستی‌سازگاری یا همان پذیرش واقعیات ناشدنی است؟ نمونه‌هایی از پافشاری بزرگان تاریخ ایران بر شادزیستی، همچون سنگ‌نبشته (کتیبه) داریوش. جشن‌های ایرانی و گاهنبارها این دیدگاه را برجسته می‌کردند که شادی و شادزیستی یک پدیده فردی و انزواگرایانه یا خودخواهانه نیست؛ بلکه یک پدیده همبودمانیک (اجتماعی) است. جشن‌های ایرانی فرصت‌هایی برای شادی همگانی پدید می‌آوردند. آیا در دیدگاه دوگان‌باورانه (دوالیسم یا همان ثنویت) که نیکی و بدی را از دو سرچشمه جداگانه می‌داند، شادزیستی آسان‌تر است یا در دیدگاه توحیدی که سرچشمه نیکی و بدی را یکی می‌‌داند. دیدگاه توحیدی و اینکه یک باورمند ناچار است به الله یا یهوه یا خدایی که سرچشمه درد و بیماری و زجر او است عشق بورزد و به درگاه او نیایش کند، چه تاثیراتی در روان انسان باورمند (مومن) می‌گذارد؟ گویندگان: شروان فشندی و شاهین نژاد
آیا همه ما کمونیسم زاده می‌شویم؟
آیا همه ما کمونیست زاده می‌شویم؟ برخی چنین گمانه می‌زنند که همه ما انسان‌ها، جدا از گرایش سیاسی چپ یا راست، به گونه‌‌ای غریزی و ناخودآگاه، تمایل به کمونیسم یا سوسیالیسم داریم. در اینجا کمونیسم یا سوسیالیسم را به ساختاری از همبودمان (جامعه) می‌گویند که در آن ابزار فرآورد (تولید) اشتراکی و در اختیار قبیله یا همبودمان یا دولت است، نه آنکه خصوصی باشد. برای این داو (ادعا) دو آوند (دلیل) می‌آورند: ۱- بیشتر فرگشت (یا آغلتش یا تکامل) بشر در دورانی انجام گرفته که شیوه زندگی بشر شیوه شکارچی-گردآورنده در گروه‌های کمابیش کوچک چند ده یا چند صد نفره بوده است و دامداری یا کشاورزی در آن جایی نداشته است. در چنین ساختاری، دارایی و مالکیت فردی/خصوصی معنایی ندارد و همه ابزار فرآورد (تولید) در اختیار قبیله/همبودمان است. مالکیت خصوصی در این ساختار به بقای هموندان (اعضای) قبیله کمکی نمی‌کند و آیین‌ها و سامان قبیله نیز آن را برنمی‌تابد. دامداری و کشاورزی که سرانجام در یک فرایند تاریخی به مالکیت خصوصی انجامید، در کهن‌ترین بخش‌های جهان تنها ده یا پانزده هزار پیشینه دارد که در درازای فرگشت بسیار کوتاه و تنها به اندازه یک چشم‌برهم‌زدن است. ۲- اغلب ما دوران کودکی را در خانواده می‌گذرانیم که به گونه‌ای سرشتین یک ساختار کمونیستی/سوسیالیستی دارد و شعار ایده‌آل کمونیستی «از هر کس به اندازه توان‌اش، به هر کس به اندازه نیازش» در آن پیاده می‌شود. همه ما در دوران بزرگسالی در ناخودآگاه خود به دنبال گرما و امنیتی که در دوران کودکی در ساختار خانواده چشیده‌ایم می‌گردیم. این دو آوند موجب می‌شود هرچه هم که آرمان کمونیسم در عمل شکست بخورد و به فاجعه بیانجامد، باز هم جذابیت خود را در میان بخش بزرگی از مردم از دست ندهد. گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری
بن‌مایه‌های فرهنگ ایرانشهری - آبادگری
بنمایه‌های فرهنگ ایرانشهری - آبادگری فرگرد دوم از رشته ویدیوهای ایرانشهری: بنمایه‌های فرهنگ ایرانشهری اپیزود سوم: آبادگری ریشه‌شناسی واژه آباد: از ریشه آب می‌آید؛ آباد و آبادان به چم جایی است که در آن آب باشد و از آب پاسداری شود. آبادگری در بهدینی (کیش زرتشتی) و فرهنگ ایران باستان چیزی فراتر از یک بن‌هنر (فضیلت) یا حتی یکی از اهداف جانبی زندگی بوده است، بلکه چم و معنای زندگی به شمار می‌آمده. به زبان ساده، آنچه به زندگی انسان معنا می‌داده، آبادگری بوده است. در جهان‌بینی بهدینی، جهان میدان نبرد میان دو نیرو است: نیروی نیکی به فرماندهی اهورامزدا یا همان سپنتامینو (نیروی معنوی افزاینده و پیشرفت‌دهنده و آبادکننده)، در برابر نیروی بدی به فرماندهی اهریمن یا همان انگره مینو (نیروی معنوی کاهنده و آشوبناک و ویرانگر و تباه‌کننده). خویشکاری (وظیفه) انسان آنست که به یاری اهورامزدا بشتابد تا در این جنگ کیهانی به پیروزی فرجامین برسد. از اینرو، آبادگری فضیلت و پاداش و ثوابی بالاتر از نیایش یا هر نیکوکاری دیگر داشته است، چون یکراست به سپنتامینو یاری می‌رسانده و به شکست اهریمن می‌انجامیده است. همانگونه که پس از جنبش پروتستانیسم، اهمیت دادن به کار و فرآوردگرایی (تولیدگرایی) در اروپای شمالی و کشورهای پروتستان موجب شد که اروپای شمالی و پروتستان از اروپای جنوبی و کاتولیک بیشتر پیشرفت کند و خاستگاه سرمایه‌داری فرنوین (مدرن) و سرانجام انقلاب صنعتی شود، بهدینی نیز در ایران باستان موتور پیشرفت‌دهنده جامعه و مایه آبادگری بود. همچنین آماج و هدف بنیادین از ساختن دستگاه شهریاری و فرمانروایی سه چیز بود: ۱- پدافند از مرزهای کشور، ۲- دادورزی: راه انداختن یک دستگاه دادگستری که به دادخواهی مردمان رسیدگی کند، ۳-آبادگری. شاهان (بویژه شاهان ساسانی) می‌کوشیدند شهر یا شهرهایی بسازند که اغلب نام‌شان بر آن یادگار می‌ماند. برای نمونه، اردشیر پاپکان (بابکان) بنیانگذار ساسانیان در فارس شهر خوَرَه‌اردشیر را ساخت که در زبان امروز به چم فره‌اردشیر است. همچنین، در میانرودان (بین‌النهرین یا عراق کنونی) شهر سلوکیه را که در جنگ‌ها آسیب دیده بود، بازسازی کرد و بسیار گسترش داد که وه‌اردشیر (نیکی اردشیر) نام گرفت. پسرش شاپور یکم ساسانی، پس از پیروزی بر کوشانیان در خاور ایران، شهر نیوشاپور (پهلوانی و قهرمانی شاپور) را در خراسان ساخت که همان نیشابور کنونی است. همچنین پس از پیروزی بر گوردیانوس (گوردیان سوم) امپراتور روم در نبرد میشیک، شاپور در کرانه رود فرات شهر پیروزشاپور را ساخت که تا چندین سده پس از آن، در جنگ‌ها با رومیان انبار خوراک و سلاح ایرانیان بود و برای همین عرب‌ها آن را انبار می‌نامیدند. نام استان الانبار کنونی در عراق از همین شهر پیروزشاپور گرفته شده است. آبادگری در ایران باستان سه سویه (جنبه) مانداشتیگ (اقتصادی)، همبودمانیک (اجتماعی)، و فرهنگی داشته است. آبادگری تنها به چم ساختن شهر و ساختمان و راه نبوده، بلکه شادزیستی و رفاه و بهروزی مردم را در بر می‌گرفته است. فرایافت (آبادگری) در چندین امشاسپند زرتشتی نمود یافته است: یکم- سپنتامینو که نیروی مینوی پیشرفت‌دهنده و سامان‌بخش (نظم‌دهنده) و آبادگر است، دوم- هئوروتات یا خرداد که نیروی مینوی رسایی و کمال و تعالی است و نماد زاداریک (طبیعی) آن نیز آب بوده است، سوم- سپندارمذ که نیروی مینوی هستی‌‌سازگاری پیشرفت‌گرا است؛ هستی‌سازگاری به چم پذیرفتن واقعیت‌های جهان و کنار آمدن با واقعیت‌هاست، حتی اگر این واقعیت‌ها تلخ باشند. فرایافت (مفهوم) «شکست شرافتمندانه» در همین چارچوب معنا می‌‌‌یابد؛ هنگامی که هدف فرجامین و بالاترین ارزش زندگی در یک فرهنگ، آبادگری و پیشرفت‌گرایی باشد، حتی پس از شکست‌های تلخ در جنگ، شکست‌خوردگان ترجیح می‌دهند در آبادگری پیروز شود، حتی به بهای از دست دادن سرزمین و قلمرو (نمونه: آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم). اما به وارون، هنگامی در فرهنگی پیشرفت و آبادگری ارزش و جایگاه محوری و بنیادین نداشته باشد، حتی پس از شکست‌های پیاپی و نابودی و فروپاشی کامل نیز از چند کیلومتر زمین دست نمی‌کشد (نمونه: غزه). گویندگان: شروان فشندی و شاهین نژاد
‏‎⁨خفاش شب زاده شد یا پرورده شد - بخش دوم
خفاش شب خفاش زاده شد یا پرورده شد؟ بخش دوم کسانی که نقش سرشت را در شکل‌گیری شخصیت و تمایل به خشونت صفر می‌بینند، عملا به نظریه لوح سفید ‏Blank Slate باور دارد. آنان بر این باور هستند که انسان‌ها همچون خمیری هستند که هر گونه که بخواهیم می‌توانیم آنان را آموزش دهیم، بویژه اگر آموزش از سن پایین (کودکی یا خردسالی) آغاز شود. یکی دیگر از نظریاتی که با نظریه لوح سفید همانندی و همپوشانی بالایی دارد (هرچند یکی نیست)، نظریه وحشی شریف یا بدوی شریف ‏Noble Savage است که نخستین بار در اواخر سده هجدهم از سوی فیلسوف فرانسوی ژان ژاک روسو مطرح شد. روسو سرشت همه انسان‌ها را نیکو و خشونت‌پرهیز و مهربان و ملایم می‌دانست و بر این باور بود که هر تمایلی به جنگ و خشونت و تجاوز در انسان‌ها می‌بینیم، برآمده از تمدن فرنوین (مدرن) است. یک نسخه افراطی‌تر از نظریه لوح سفید، نظریه گِل جادویی ‏Magic Dirt است که باور دارد پیشرفته بودن کشورها بویژه کشورهای غربی نه هیچ ربطی به ذخیره ژنتیکی آنان دارد، نه ربطی به فرهنگ و تاریخ این کشورها، بلکه عملا باور دارد که خاک و گل این کشورها ویژگی‌های جادویی دارد که خودبخود آنان را پیشرفته و قانونمند می‌سازد. از اینرو، بر این باور است که اگر میلیون‌ها آفریقایی یا بنگلادشی یا پاکستانی را به سوئد یا آلمان یا هلند یا کانادا بیاوریم، سوئد و آلمان و هلند و کانادا همچنان پیشرفته و ثروتمند و قانونمند خواهند ماند، چون خاک و گل این کشورها جادویی است! گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری
خفاش شب، خفاش شب زاده شد یا پرورده شد؟ بخش نخست
📻 فایل آوایی پادکست بسیار هم خوب خفاش شب خفاش زاده شد یا پرورده شد؟ بخش نخست: آیا امثال خفاش شب و بهمن فرزانه (قاتل الهه حسین‌نژاد) قاتل زاده می‌شوند یا تنها در اثر تربیت بد قاتل می‌شوند؟ آیا هر کسی که قتل و تجاوز می‌کند، لزوما یک قربانی است؟ آیا کسی که مرتکب قتل و تجاوز می‌شود، لزوما در کودکی مورد بدرفتاری و/یا قربانی فقر بوده است؟ آیا امکان ندارد کسی در رفاه بزرگ شود و آموزش و پرورش درست ببیند، اما به قتل و تجاوز دست بزند؟ آیا از مجازات سنگین (اعدام یا حبس ابد) برای قاتلان و متجاوزان - حتی کسانی که با قساوت به قتل‌های فجیع دست می‌زنند - می‌باید پرهیخت و تنها آنان را آموزش داد؟ آیا تربیت و آموزش و پرورش درست تنها مجازات درست و عادلانه برای قاتلان و متجاوزان است؟ جا افتادن این دیدگاه و قربانی پنداشتن قاتلان و متجاوزان و بریدن احکام سبک برای آنان به بهانه بازپروری، چه بلاهایی بر سر تمدن غرب بویژه اروپا آورده است و چگونه بقای تمدن غرب را تهدید می‌کند؟ یکی از پرسش‌های دیرین در فرهنگ و فلسفه غرب و شرق همین پرسش «سرشت یا پرورش» است که در انگلیسی به آن Nature or nurture می‌گویند؟ آیا نقش سرشت و‌ ژن‌ها در شخصیت و هوش و تمایل انسان‌ها به شخصیت بیشتر است یا نقش آموزش و پرورش؟ یا اینکه هر دو نقش دارند؟ اگر هر دو نقش دارند، درصد هر کدام چه اندازه است؟ گویندگان: شروان فشندی و دانیال جعفری 🆔@BHK_Podcast
1 of 4