دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من
Divan khial | دیوان خیال di divan khial
Note sull'episodio
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من
سرو خرامان منی، ای رونق بستان من
چون میروی بیمن مرو، ای جان جان بیتن مرو
وز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان من
هفت آسمان را بردرم، وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من، وی روی تو ایمان من
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من
سرو خرامان منی، ای رونق بستان من
ای دیدن تو دین من
وی روی تو ایمان من
بیپا و سر کردی مرا، بیخواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهانشده در هستی پنهان من
گل جامهدر از دست تو، ای چشم نرگس مست تو
ای شاخها آبست تو، ای باغ بیپایان من
بیپا و سر کردی مرا
بیخواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ
ای یوسف کنعان م ...