قصه های هزارو یک شب Ep5 :The tale...
قصه های هزارو یک شب Ep5 :The tale of the Merchant and the Ifrit "part 2"

صدای مینا por Mina K.G.N

Notas del episodio

بازرگان و عفریت

" ازرگان گفت ای عفریت من بازرگان هستم و مال بیحساب دارم و فرزندان فراوان به من مهلت بده که به خانه بازگردم مالم را بین فرزندانم تقسیم نمایم و وصیت کنم سپس سال دیگر نزد تو باز می گردم و تو مرا به جرم کشتن پسرت قصاص کن.عفریت پذیرفت . بازرگان به خانه بازگشت و داستان را برای فرزندان بیان نمود چون آن سال به پایان رسید بازرگان به همان بیابانی که عفریت را ملاقات کرده بود بازآمد و در پای همان درختی نشست که خرما بخورد و هسته انداخت وقتی که نشست پیرمردی هویدا شد پیرمرد آهویی دردست داشت که زنجیری برگردنش بود پیرمرد به بازرگان سلام کرد "

Palabras clave
wedding