meydan

meydan

di می دان
Stagione 1

صراحی خون 11 | صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان

حسادت قصر ها

صراحی خون 10 | بر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

وقتی زیر باران مصیبتم

صراحی خون 09 | به پای بوس تو دست کسی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد

وقتی به انتهای تاریکی دست زدم

صراحی خون 08 | صبر است مرا چاره‌ی هجر تو ولیکن چون صبر توان کرد؟ که مقدور نمانده است

بابا، محمدصادق را گم کرد...

صراحی خون 07 | چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ماجرای یک عهد و پیمان ابدی

صراحی خون 06 | زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

پس من چی؟؟

صراحی خون 05 | دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

ما و آرزو‌هامون...

صراحی خون 04 | ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حکایت زهیر و دُلهَم رو شنیدی؟؟

صراحی خون 03 | هر جا که دلی است در غم تو بی صبر و قرار و بی سکون باد

تا حالا یه ساعت زیر بارون رکاب زدی؟

صراحی خون 02 | که گر سرم برود برندارم از قدمت

تا حالا هیچ هدیه کردی؟؟؟
1 di 2