Stagione 1

صراحی خون 08 | صبر است مرا چارهی هجر تو ولیکن چون صبر توان کرد؟ که مقدور نمانده است

صراحی خون 07 | چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

صراحی خون 06 | زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

صراحی خون 05 | دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

صراحی خون 04 | ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را

صراحی خون 03 | هر جا که دلی است در غم تو بی صبر و قرار و بی سکون باد

صراحی خون 02 | که گر سرم برود برندارم از قدمت

