
Stagione 1

صراحی خون 11 | صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان

صراحی خون 10 | بر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

صراحی خون 09 | به پای بوس تو دست کسی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد

صراحی خون 08 | صبر است مرا چارهی هجر تو ولیکن چون صبر توان کرد؟ که مقدور نمانده است

صراحی خون 07 | چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

صراحی خون 06 | زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

صراحی خون 05 | دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

صراحی خون 04 | ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را

صراحی خون 03 | هر جا که دلی است در غم تو بی صبر و قرار و بی سکون باد

