رادیو رفتن

رادیو رفتن

por Saeid. E
Temporada 2
ولی برمیگردم ایران
ثالث می‌خواند و نامجو گوش می‌دهد. چاووشی هم. بنان هم. سورنا هم. بهتوون هم. بهمن می‌کشد. چای می‌خورد. در اتاقش هم مهر پیدا می‌شود، هم انجیل. انجیلی که می‌خواند. کانت هم. زیاد حرف نمی‌زند. سکوت آخوندی هم ندارد. همه این کارها را جلوی خارجی‌ها هم می‌کند. برایشان نامجو پلی می‌کند. چاووشی هم. سورنا هم. چایی می‌ریزد. بهمن می‌کشد جلویشان و آن‌ها می‌پرسند این چه سیگاری است. با انگلیسی شیوایش توضیح‌ می‌دهد اما آن‌ها نمی‌فهمند. بهمن ترجمه نمی‌شود. مثل خودش. امیر. این اپیزود، مصاحبه با امیر.
Temporada 1
فرودگاه؛ آخرین دقیقه‌ها
آخرین لحظات رفتن چیزایی تو چمدونم و بین موهام پیدا کردن که تبدیل به یک بحران شد که می تونست کل پروسه رفتن رو به خطر بندازه. این اپیزودو قبل رفتن نوشتم.
غیرت، سوغات خاورمیانه
سوغات ما برای کشور مقصد مهاجرت مون چیاست؟ من به هر چیزی می تونستم فکر کنم جز این که یک مهاجر خاورمیانه ای بخواد غیرتی بودنش خودش را سوغات ببره این اپیزود به تجربه مهراوه از آلمان گوش می دیم و داستان هایی که بعد از یک سال زندگی تو آلمان در برخورد با قومیت های مختلف حاضر در اون سرزمین برای روایت کردن داره.
احساس تنهایی پس از مهاجرت
تنهایی اصلی ترین مشغله ذهنی من برای مهاجرت بود و برای این که بفهمم چطور می شه با این احساس کنار اومد، با مژده که چند سالیه به کانادا مهاجرت کرده مصاحبه کردم از این جا به بعد، تو مسیر پادکست، می رم سراغ آدما و تجربه شون از مهاجرت. مژده توضیح داد که چطور تحصیل در رشته ای که دوسش داشته و معاشرت با استادی که علایقش رو درک می کرده، جایی برای احساس تنهایی کردن براش نذاشته
فاصله ات با مهاجرت فقط یک آیلتسه!
Explícito
دو سال پیش همین موقع ها وقتی تصمیم به مهاجرت گرفتم، با یک نگاه سرسری به پیش نیازهای مهاجرت و روایت اطرافیان، فکر می کردم فاصله ام با مهاجرت فقط گرفتن مدرک آیلتسه. اما هر چی به رفتن نزدیک تر شد، فهمیدم ماجرا چیز دیگه ایه. تو این اپیزود درباره خانواده و رفیق و خیابون انقلاب که از جمله دلایل من برای سخت شدن مهاجرت بودن حرف زدم.
تولد در یک خانواده کمالگرا
تو این اپیزود یه پکیج کامل از دلایل رفتن پیدا می‌کنی. دلایلی که از خانواده‌های کمال‌گرا شروع می‌شه و تو یه جامعه کمال‌گرا مثل جامعه ما ادامه پیدا می‌کنه. نوشتن این اپیزود برای من همراه با رنج بود. ترکیبی از آن چه در کودکی بر ما گذشت، با چاشنی اغراق.
آزادی در رفاقت است
ما همه جا را به دنبال آزادی گشته‌ایم، الا در رفاقت. رفاقت چگونه می‌تواند آزادی بخش باشد؟ رفاقت، یکی .از دلایلی بود که من را نسبت به مهاجرت بیمناک نمود