اپیزود سوم: شازده کوچولو (وقتی گن...

اپیزود سوم: شازده کوچولو (وقتی گندم‌ زارها معنی پیدا می‌کنند)

پادکست بند کفش por Leila Meimadi
T1 · E3
8 oct 2026
20:42

Notas del episodio

​چند سالتان بود که برای اولین بار «شازده کوچولو» را خواندید؟ و حالا اگر دوباره ورقش بزنید، چه چیزی در آن پیدا می‌کنید؟

​شاید این کتاب هیچ‌وقت فقط درباره یک پسربچه موطلایی در صحرای آفریقا نبوده؛ بلکه درباره همه ما بزرگسالانی است که روزی نقاشی ماری را کشیدیم که فیلی را خورده بود، اما بقیه در آن فقط یک کلاه دیدند. ما بزرگ شدیم، با اعدادی مثل موجودی حساب و تایید دیگران سرگرم شدیم و فراموش کردیم که ریشه‌های بائوباب را هرس کنیم.

​در این اپیزود از «بند کفش»، با آنتوان دو سنت‌اگزوپری به وسط کویر می‌رویم و داستان را این‌بار از چشم خلبانی می‌بینیم که فراموش کرده بود چگونه با دل نگاه کند:

​چرا شازده کوچولو نماد بخش فراموش‌شده درون هر بزرگساله؟

​سیاره‌های عجیب؛ ما کجای این سیاره‌ها ایستاده‌ایم؟ (از پادشاه بی‌رعیت تا تاجر ستاره‌ها)

​«اهلی کردن» در دنیای پرشتاب امروز به چه معناست؟

​راز روباه: چرا زمانی که برای گُلت گذاشتی، او را تا این حد مهم کرده؟

​امشب بعد از شنیدن این اپیزود، به کسی که اهلی‌اش کرده‌اید زنگ بزنید؛ بدون هیچ بهانه بزرگی، فقط بگویید: «به یادت بودم».

​بند کفش‌هاتون محکم!

Palabras clave

معرفی کتاب
بررسی کتاب
پادکست فارسی
داستان
بند کفش
The Littlte Prince
شازده کوچولو
آنتوان دو سنت‌اگزوپری
داستان شازده کوچولو

Dónde está producido este episodio