IA
صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست
IA
Divan khial | دیوان خیال por divan khial
Notas del episodio
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
صبح میخندد و من گریهکنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همیآید و بر خندهٔ تو
تا تبسّم چه کنی بیخبر از مَبْسَم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست
به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست
من نه آنم که عدو گفت، تو خود دانی نیک
که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست
نی نی ای باد مرو حال من خست ...